با سلام به همه ی دوستان خوبم و ممنون که به من سر میزنید و با نظراتتون منو راهنمایی میکنید.
به روز می شوم این بار به یاد جاده های اشراق هر چند دیر
اما جاده های اشراق را حتی یک لحظه اش را هم از یاد نبرده ام
از لحظه ی حرکت از شیراز تا تلخ ترین لحظه ی سفر که جدا شدن از دوستان بود.
بله کاروان شعر استان فارس جمعه ۵/۵/۸۶ از شیراز قدم به جاده های اشراق گذاشت البته نه به همین راحتی بلکه با زحمات چند ماهه ی دوست خوبم اقای محسن رضوی و همراه خوبش اقای حمید روزیطلب که اینجا دوباره از این دو عزیز تشکر میکنم.
و از یاسوج و اراک و همدان و رشت و ساری و قائمشهر و گرگان و گلستان و بجنورد و مشهد و یزد گذشت تا به شیراز رسید .
نمی دانم از کدام لحظه ی ناب این سفر بگم از گنج نامه یا از باباطاهر یا ساحل چمخاله و دریا یا طلوع زیبایش یا از جنگل یاشاید هم از مشهد و زیارت امام رضا یا شب رویایی کویر یا از کدام یک از شبهای شعرش که همه برایم دوستان خوبم را یاد اور است.
شب شعر های مشترک با شاعران سایر استانها و همسفر شدن با
اساتید خوبی همانند دکتر محمد حسین بهرامیان و اقای رضا علی اکبری عزیز وبقیه دوستان که اینجا از همه ی اونها تشکر می کنم یک سفر رویایی و پر از درسهای تازه را برای من رقم زد.
وحالا یکی از کارهای جدیدم را به شما دوستان تقدیم می کنم امیدوارم که مثل همیشه با نظراتتون منو راهنمایی کنید.
حالا درست حوالی پیچ اخریم
گیج جاده های بی در و پیکر
چقدر نمی دهد هوا
بوی دستان خالی مرا
و بغض هایم را می دانم
خوب می دانم که
میل شکستن ندارد
شاید شما هم گیج و مات
دورهای باطل چرخهایید
باید برویم سمت او
او که تنهاییش می زند
ما را
فریاد
در کدامین خلا جاده فریاد می زنیم؟
تمام بودنمان را
که
مانده است هنوز
در التهاب جاده ها.
حالا درست لحظه ی رسیدن است
پیاده می شوم این بار
بدون شما
گر چه می دانم
هیچ گاه نمی رسم
به مرز بودن
به تو.
